تبليغاتX
یادداشت های روزانه

 

سلام خدای من .

دیشب یه اس ام اس داشتم کمی سرکاری  اسمهای خدا را نوشته بودن و خواسته بود برای ۹ نفر بفرستم .وگرنه بدشانسی در انتظارم است .راستش همه اسمها را همه میدونند اما کمتر کسی به این عمق پی می بره  قادر.  منان .رزاق ... دستم رفت برای چند نفر سنت کنم  اما دیدم بدشانسی از این بالاتر که اینها را میدونیم  .نادیده می گیریم .حالم خوب نبود  تب داشتم  اما یه ذکری مرتب  توی ذهنم میچرخید  یا رحمت واللعالمین

همین کافی بود 

التماس دعا

!! نوشته شده توسط فریده | 16:37 | یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 •

 

 چند روز قبل توی کلاس های فیلم نامه نویسی ثبت نام کردم  با شوق و علاقه توی جز گرمای مشهد

رفتم سر کلاس .اما کاش نمی رفتم قبل از شروع از سوابق استاد جویا شدم  هیچ سابقه نویسندگی نه

داستان  نه فیلم نامه  ونه کار نقد فیلم کرده بود  ونه تحصیل و تخصص در این رشته لیسانس حقوق اما

جالب بود که جز ء کمیته داوری بود  بهر حال سر کلاس نشستم بگذریم که ته کار نوشتن   وکار با او

میرسیدم به اینجایی که هستم به من کسی یاد

نداد بنویسم اما نوشتم فهمیدم آنچه خدا عطا می کنه  اون حس لطیف  کسی نمیتونه از بی منت و بی

پول  به من  بده  تازه طرف آنقدر اعتماد به نفس داشت  می گفت سخن رانی کار نداره  وقتی ریس 

جمهور بدون هیچ اطلاعاتی برای ۷۰ میلیون جمعیت سخنرانی میکنه  گفتم  او با چندین متخصص  و کار

شناس بدون هیچ اطلاعاتی  الکی صحبت می کنه بعد شما  ... بگذریم

امروز پر از هراس شدم  از شکست از بیماری از پیری از اینکه زیباییم را از دست بدم  از  بی پولی از همه

 آنچه که بدست  آورددم  از اینکه یه روز نتونم بنویسم    از اینکه نتونم به آرزوهای دور دستم برسم

و از این فوبی لعنتی که باعث شده سفرهای هوایی را مرتب حذف کنم  .خدایا میبینی  در اوج هم باشم

چقدر ضعیفم .چرا قدرت با آدم اینکار را می کنه  وارد با ی تازه شدم میدونم  اینها برای امتحانه پس کجا

رفت  وقته برگه ازمایشگاه را خوندم بیماری که فکرش نمی کردم   با اطمینان گفتم هر چی تو بخوای  

من می خوام و با جدیت  زندگی را ادامه دادم چقدر ارامش داشتم  وفتی همه متجب میشدن از قیافه 

تکیده ام  اما من زیبا بودم  چون با تو بودم  حالا همه چی برگشته سر جاش  اما من یادم رفته آون همه 

درسهای خوب رو  دستم را بگیر الهی من لی غیرک    

 

 

       

!! نوشته شده توسط فریده | 12:6 | شنبه سوم مرداد 1388 •

سلام به حق

 مهم نیست کی بگه  و شنیدنش برای من نویسنده از دهان هر کی  جسارت گفتنش را توی این وانفسا   داشته باشه  قشنگه

دیشب متانت و اعتماد به نفس شما و عصبانیت های  رقیبانتان برای پیام بزرگی داشت   می دونم کمتر کسی جای شماست  متاسفانه شاید باشند عدهای مقرض با بزرگ کردن حاشیه هایی بدون سند و مدرک  که خدا میدونه اگه داشتند با این همه نفرت چه بر سر شما می آوردن  .مهم نیست کار برای خدا باشه او برای حساب کردن کافیس و جالب تر با وقاحت تمام اعلام کرد من پول پاک را از همه دریافت می کنم  به شرط ای که از من چیزی نخواهند ؟؟ چرا از این  پو ل های پاک به ما نمی دن . یادم یک ماه پیش پیش آمد که حدود پنجاه میلیون را برای برنده اعلام کردن شرکتی  در مناقصه به ما شد و بعد از نپذیرفتن ما  گفت فلانی این رشوه نیست اشتباه نکن دوست دارم می خوام بدم  خندیدم . کسی برای دوست داشتن مبلغ بزرگی را  اون هم نشناخته نمی ده ؟؟

 چه کنیم اکثرهم لا یعقلون و اکثرهم لا یشکرون و اکثرهم لا یشعورن   این کلمات قران برای همه مردم است  پس نمی شه پشت مردم قایم شد و شعار داد . یک شعور آگاه لازمه

 از دیشب دلم می خواهد به بلایی که حضرت علی می گفت : این مردم دچار شن  و کسی غیر احمدی نژاد بیاد  ببینم بازم لات و الات  می بافند؟/

موضوع مهم دیگه جنبه بالا داشتن نشانه شعور فرهنگیست کاش بودید دانشگاه ابن سینا همدان و می دید هوچی گری طرفداران موسوی  وبعد اداعای کسانی که همه پیرو موسوی هستند  روشنفکرند را نمی کردید؟؟ تریبون منطقه آزاد شکسته شد  و چند نفر کتک خوردند و فقط دستهای هم را گرفتند و داد زدند  

اینه اناشیزم مردمی که طرفداری می کنند ؟ بگذریم

خیلی جالبه برام که خیلی مودبانه  و با منطق توی سایت ها  می نویسم و پاک می کنند  اینجا هر نظز غیر از حرفهای رکیک پاک نمیشه این از این  در ثانی  دیرو ز روزنامه فاینشنال اکسپرس در ص ۳ با تیتر بزرگ نوشت  اگر ایران در ۲۰ سال آینده ریس جمهوری مثل احمدی نژاد داشته باشد قدر ترین دولت  حتی از  آمریکا در جهان است .

 بهر حال کدو کارشناس موافق  یا مخالف  مهم نیست  مهم اینه در چهار سال دولت خدمتگزار بهترین کارشناسها  با تو برای مردم کار کردند  وآماری را دادی باعث افتخار ایرانی بودنم بود

!! نوشته شده توسط فریده | 8:54 | یکشنبه هفدهم خرداد 1388 •

 

سخنان دیشب احمدی نژاد که با شجاعتی کم نظیر زده شد و پرده از دستهای مافیایی برداشت که سالها به اسم اسلام ولی حکومت حاکمان بر ایران بود . امروز شعور های آگاه وتشنه حقیقت دیدن

برای گفتن حق نیازی به هیچ حزبی نیست و دادن شعار هایی تبلیغاتی  که همه تغذیه شده از طرف قدرتهایی ست که منافع شان زیر سوال بود  راهی به جایی نمی برد  دیروز با دوست صمیمی خودم درباره  انتخابات بحث می کردم تمام  صحبتهایی که توی بقالی و تاکسی زده میشد از قبیل نارضایتی اقتصادی  و بیکاری  می خوا بدونم  در کدام دوره این نرخ افزایش نداشته و مردم راضی بودنن؟  جالب اینکه امروز امارها ارقام امیدوار کننده ای را ارائه میده بانک جهانی همین طور  ولی آقای صاحب فضل به گفته ها اکتفا می کنند بیایید با سند و مدرک  بحث کنیم

 در هر دوره نا راضیان کم نیستند  مگر در زمان ولایت حضرت علی که عدلت مطلق نبودن این  عده  نبودند اما کاش بدانیم چه کسانی و چرا ناراضی هستند

 

 

 

!! نوشته شده توسط فریده | 7:48 | پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 •

 

سلام  خوب من . سلام بوی یاس .

هر جا هستم  و نیستم و.سخت مشغول یاد گیری هستم . کم کم دارم از هدف اصلی م دور میشم اما زمان تنگه  و من پر شتاب ناگریز به رفتنم .این روزها هر چند خیلی خوبه اما دلم هوای گرریه داره  دلم برایت تنگ شده  دستم را بگیر کاروان رفت و شبی تاریک بیم موج وگردابی چنین هایل ......

 

!! نوشته شده توسط فریده | 17:10 | چهارشنبه ششم خرداد 1388 •

 

بهاری شو

گرچه  شکوفه ای  نیست به درخت 

بهاری شو که زمین نفس می گیرد

 شقایق دعا وگریه خون دارد بسر

تجلی عشق می بارد از آسمان

 بهاری شو . بهاری شو

من نبودم چقدر اینجا آرومه . احساس  آرامش می کنم کسی جز او یاد من نیست . 

!! نوشته شده توسط فریده | 9:8 | جمعه بیست و یکم فروردین 1388 •

من. تو . کجا ؟

سکوت . روح. نسیم  ؟

 خسته . دور . نفس بریده . زخمی

 خیال  ورویا . پروازی بی پر

سایه ی بی شتاب  رفتن . دیوار .

عمر پر شتاب  .پل

 دستهای منتظر  .نگاهی بیقرار  و لبهای بسته

 عین ناباوری .سر نوشت  و نت های ناموزون  سنگ نوشت .

یه قصه طولانی و یه نامه بی جواب

 

 

!! نوشته شده توسط فریده | 12:15 | شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 •

سلام

چقدر دلم برای این صفحه تنگ شده .! چقدر درگیر مسایل مادی شدم.  هوای عاشقی از سرم پریده  و مثل همه مردم دنبال مسایل روزمره میدوم  یادم قرارم چیز دیگه ای بود . داره سال نو میشه  یاد  ترانه فرهاد میافتم بوی خوب عیدی ..کاش بچه بودم و از قبل پولهایی که  قرار بود بگیرم  حساب میکردم  

قصه نیمه نوشته را ول کردم و دنبال نقص هام ماهها صبر کردم و سخت مشغول کلاسها هستم  .روزهای قبل روزهای خوبی بود . خدایا شکر 

اگر صلابت نادر جلال جم داری

در این سرا چو اسیری هزار غم داری

درون آتش  سودای خام عشق و امید

اگر چه سوخته باشی هنوز کم داری

مکان به ملک صمد داری وسر تکریم

 به هر نفس که براری به یک صنم داری

 

 

 

!! نوشته شده توسط فریده | 16:42 | پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 •

 

 نمی خوام این بار تکراری بنویسم . فکری که مدتیه توی دلم مونده بذار بگم هرچند...

من معتقدم هرچی را که زیاد تکرار بشه هرچند مفید و عقلانی و بهینه باشه دافعه میاره  و هر چی را

که خیلی منع کنی کنجکاوی جاذبه .یعنی فهمیدن این مسئله  ساده برای مسئولین خیلی ثقیل شده/

من خودم از کسانی هستم که معتقدم توی ایران از ماهواره و اینترنت خوب استفاده نمیشه  اما گاهی

با این برنامه های تلوزیون و ر ادیو به جوونا حق میدم که حتی بلد نباشن از این وسایل خوب استفاده

کنن یاد گفته شهید مطهری میافتم  اگه شما وقت جوان را خوب پر نکنید شیطان یاد داره بد پر کنه .  

این چند روزه که توی تعطیلات میان ترمم حالم از برنامه تلوزیون بهم خورده . هرچند من اهل  کتابم

گیریم که نبودم چه جاذبه ای برای جوونا تدارک دیدن  صحنه های تکراری  آیا کافی  نبود بسنده کنن به  

دو تا برنامه خوب و همین تبلیغات خوبی که در چند دقیقه اخبار اعلام میشه ؟

راستی اینها چکار میکنن  توی رژیم خفقان جوون دارای اندیشه و انقلاب داشتیم  ولی امروز داریم

جوانانی که  نه کاباره دیدن نه فیلم های از آن دست   و  نه ونه  اما  عاری از هر اندیشه ای اند آیا اینه

دستا ورد انقلاب ؟ آیا دانشجو الان با دانشجو سی سال پیش قابل قیاسه ؟ بخدا من دانشجو هست

دارم میبینم جز به جنس مخالف و ازدواج و حال  وهول و نمره ای بگیره و لابد مدرکی و بره دنبال مشکلات

بعدی   به چیزی فکر نمی کنه. 

انسان  روز به روز خود خواه تر  میشه و حتی  به او اجازه نمیده که خوب فکر کنه افق دیدش محدود شده

حال شما بخوان حدیث مفصل .

!! نوشته شده توسط فریده | 9:12 | دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 •

 

 سلام

 ببخشید با کلی تاخیر  اول دلیل  این که  ترنم خوشگلم  ؟(خواهر زاده) و طهورای گلم ( برادر زاده ) توی این مدت  با فاصله دو روز به دنیا آمدن بود و بعد هم امتحانات دانشگاه و از همه مهمتر نداشتن کارت اینترنت .خوب بگذریم دلم برای همه تنگ شده برام دعا کنید . عکسی که گذاشتم  عکس ترنم  یک روزگیش عکس طهورا را ندارم  ولی مطمئن باشید اونهم خوشگله  .ویه گوله نمک  

!! نوشته شده توسط فریده | 8:48 | پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 •

 

این روز ها به نیاز فکر میکنم  اشتباه نکنید  شخص نیست  وبه اینکه آدمها در هر قالبی که باشند 

 وهر چه قدر که داشته باشند باز نیازمندند  عاطفی مادی معنوی علمی  کسی  هم جدا نیست

 وهر چه داریم از فضل اوست   ولی باز پر از نداشته هایم  .گویی از روز ازل خمیره ما را این گونه سر

شتند اما همه اینه به یک جا میرسند حال تند وکند  روی یک سکو می ایستیم  ولی او خسته نمی

شود که بشنود نیاز ما را از جنینی تا دم مرگ .این سیم اتصال محکم و جدا نشدنی ما از اوست

 ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز      عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

هر دم به خون دیده چه حاجت وضوِ .چو نیست     بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز

 

!! نوشته شده توسط فریده | 20:0 | دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 •

 

 امروز صبح رنگی دیگه ای داره . نوازش خورشید بازی و شیطونی ابر ها توی آسمون و نگاه های شوخ که سعی می کنن چیزی را از من پنهون کنن . حتی اس ام اس ها  یاد آور یه حقیقتی هستند من یک سال  بزرگتر میشم .

دارم فکر می کنم توی آن شرایط که من دنیا آمدم و فقط من و مامان  و خدا ازش خبر داریم دنیا آمدن من

 کسی را خو شحال کرده ؟ بچه دومی که انتظار داشتن پسر باشه  و دختر شده .   کاش می شد به آن روز سر زد .نمی دونم شاید برای همین چیز هایی به من دادی که به خواهر برادر های دیگه ندادی ؟ممنونتم. به خاطر یه دنیا احساس  برای خیلی چیز ها که دارم و همه اش برای توست  به خاطر محبتی که دیگران به من دارن ...

امروز همه چی با من حرف میزنه و دنیا زیباست درست مثل روز های قبل

ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم

 زنده با عشقم اسیر سود و زیان نیستم .

!! نوشته شده توسط فریده | 9:23 | پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 •

 

تو مشغول خود و من با تو در بیداری و خوابم

تو رویا نیستی من فکر رویا آفرین دارم

 تو سر گرمی که در جمعی  منم تنهای سرگردان

تو تنها نیستی  من بخت تنها آفرین دارم

تو را چون طور وخود را همچو موسی در سخن دیدم

تو سینا نیستی  من برق سینا آفرین دارم

معینی کرمانشاهی

 

وقتی همه خوشی ها به انتها  می رسند وقتی غمها در حضورت رنگ می بازند باز رندانه به سراغم میایی . نمیدونم در این تکرار ها و فهمیدنها و گم  شدنها آنچه که از دست میدم چیه؟ ...حبس چی رو می کشم ...

دلخوشي ها...!

 

 

  اینجا که منم عشق به سر حد کمالست

 صبر است سلوکست و سکوتست ورضا هم

 

!! نوشته شده توسط فریده | 18:26 | شنبه دوم آذر 1387 •

 

سلام 

این روزها سخت درگیرم .پر تلاش . انرژیک . خوب شاید چون متولد  ماه پاییزم  معمولا توی این ماه ها  زندگیم پر رنگ تر رمیشه

 اولا میلاد امام رضا را تبریک میگم  و چون مشهدی هستم ارادتی خاص به آقا دارم  .

دوما اوباما خیلی خبر ساز شده تازه مواظب ویروس اوباما توی کامپیو تر ها تون باشید .

سوما  به یک نتیجه خوب  رسیدم .بالاخره  با زندگی شلوغ  ومردم مسئله ساز  کنار آمدم بهر حال خط مستقیم  نه در هندسه بلکه در اخلاقیات هم کوتاهترین راه است.

این روزها  برام جالب بود یک اشتباه کوچیک کردم  که بازتابش بد بود اما آموزنده و پر از پیام .ممنونم خدا که حواست به منه

 د برناد شاو :معنی حقیقی آزادی مسئولیت است به همین دلیل اغلب مردم از آن می ترسند

میترلینگ: آنچه به نام مرگ می خوانیم یک زندگی ست که هنوز نتوانسته ایم چگونگی آن را بفهمیم

لطف کنید بهترین کتابی که تا به حال خوندید معرفی کنید

 

!! نوشته شده توسط فریده | 6:32 | دوشنبه بیستم آبان 1387 •

 

گفت  چیکار میکنی.

گفتم زندگی . مثل همه. 

گفت یادمه آن زمان که هیچکی کس نبود تو مثل آنها نبودی حالا زندگی

 او رفت  ومن دیگه حتی زندگی نکردم .آن روز . روز شروع باقی زندگی بود

 خودمونیم گاهی میگم کاش میذاشت مثل همه زندگی میکردم لا اقل اینقدر غریب نبودم

!! نوشته شده توسط فریده | 20:46 | شنبه بیست و هفتم مهر 1387 •

 

  این روزها سردم . یخ کردم . همه چیز را فراموش می کنم

به تو میرسم . آه می شوم .آب می شم

 این روزها گم شدم . با آمدن مهر وارد دنیای نظم می شم . پر از کار و تلاش

 میگم .میخندم . سکوت میکنم 

 اما با این همه هستی من نیستم

 

 

!! نوشته شده توسط فریده | 17:33 | یکشنبه هفتم مهر 1387 •

 

اگر  تلخی انتظار را در چشمهای  نا امیدت  می دیدیم  هر گز پا در این سفر

نمی گذاشتم

        

 

 

با تو هستم

ای همه رنگ و ترانه

توی ایستگاه دلتنگی 

 برای بودنی  دوباره  

 با تو هستم

 ای همه اشتیاق خورشید

 توی دستهای بی بهانه

 ای پناه بی خوابی ها در محراب شبانه

 با تو هستم

 گرچه از میخانه رفتم

تادر انتظار توام  مست مستم 

 

!! نوشته شده توسط فریده | 0:4 | پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 •

 

 الهی اوقفنی  علی مراکز اضطراری

خدایا مرا به ریشه ها و مراکز بیچارگی ام واقف کن (دعای عرفه )

دیروز  میگفت یه لحظه غفلت کردم.یعنی یادم رفت خدایی هم هست بعد هم که دیدی چی شد

 دعوا و بزن بزن  و پلیس ۱۱۰ .  بقدری به او اطمینان داشتم که شک نکردم  که بی تقصیره اصلا اهل این

حرفها نبود اما وقتی کنار کشیدمش  گفت من هم اشتباه کردم .زود عصبانی شدم .غفلت کردم...

 از دیروز به فکر می کنم چه زود ریشه اش را پیدا کرد . کاش برایم مشکلی پیش آمد من هم مثل او

بفهمم از کجا خوردم .

 

!! نوشته شده توسط فریده | 5:32 | شنبه دوم شهریور 1387 •

  

  چگونه  مي تواني صبر كني بر چيزي كه بر آن احاطه اي نداري

    (( كيف تصبر علي ما لم تحط به خبرا ))  كهف 68

    همون قصه معروف همراه شدن موسي(ع) با خضر (ع) وخضر پيامبري بود  كه علم حكمت داشت و موسي فقط سه تا حكمت با او همراه شد  ؛سوراخ كردن كشتي توسط خضر وكشته شدن كودكي و درست كردن ديوار خرابه  در شهري كه مردمش راضي نشدن تكه اي نان به آنها بدهند ...

    در قصه موسي و خضر   قصد مريد و مرشدي است ؟نه چون در غير اين صورت از موسي مي خواست همه اين كارها را انجام  بدهد . خود خضر همه كارها را انجام ميداد  چون به آن احاطه داشت  و آگاهانه عمل ميكرد  آيا موسي  هم به آنچه خضر ميكرد آگاه بود  مقابل كارهاي او مي ايستاد ؟

 پس براي حركت و سلوك  بصيرت و آگاهي  لازم است  ويا اعتقادي كه قلبا باور كنيم   و تسليم باشيم  ودر هر صورت با بصيرت حركت كردن  وروشن بودن مسير  اعتقاد قلبي را همراه مياورد .

 بي خضر نمي توان در راه عشق  وخرابات قدم زد .

 

!! نوشته شده توسط فریده | 23:11 | دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 •

 

 

روزي مولانا جلال الدين  از راهي مي گذشت . دو نفر را ديد كه نزاع  ميكردند  يكي به ديگري مي گفت  اگر   به من  بگويي هزار تا مي شنوي . مولانا پيش رفت  و گفت       بيا  هر چه مي خواهي به من بگو  كه اگر هزار تا بگويي يكي  هم نمي شنوي . هر دو خصم  سر  در پاي او نهادند و صلح كردند .

 

 

 

 

 

 

چقدر تقابل .گاهي خسته ميشم از كار و سياست و خونه همه در حال مقايسه هستيم . چقدر مواظب حركات دوست و همكار و  همسايه هستيم . اگه همسايه آشغالش را دم در ما بگذاره فوري پيداش مي كنيم و وتذكر ميديم  امروز به اين فكر كردم   چقدر باعث ميشم خصايص رزيله در كسي پرورش بدم  با  حاضر جوابي؛ بي اعتنايي  نا ديده گرفتن ,تمسخر  ؛... كسي درونم  نبود تذكر بده ...

 خدا رادوست دارم  چون دوست داشتن را يادم  داده

 با تو هستم

 اي همه رنگ ترانه

اي همه اشتياق خورشيد

همه شعر هاي ناسروده

اي زمزمه دعا 

 در وردهاي شبانه

 در حضور بي تجلي

 مانده م  منتظر  چشمك دوباره

 

!! نوشته شده توسط فریده | 9:58 | یکشنبه بیستم مرداد 1387 •