|
|
|
|
|
خدايا از تو شرمنده ام كه بندگي نكردم از خودم شرمنده ام كه زندگي نكردم واز مردم شرمنده ام كه اثر وجوديم برايشان چه بود .؟؟ الهي چون از تو پرسم دانايان كليد سر گرداني م دهند كه در دل است ، خود دل كجاست؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:28 توسط فریده
|
|
||
|
|
|
|
بز بی تو من در خلوت اين صحرا درغربت اين سرزمين ، درسكوت اين آسمان در تنهايي اين بي كسي، نزنگهبان سكوتم ،حاجت در گه نواميدي راهب معبد خاموشي سالك راه فراموشي ها باغ پژمرده پامال زززمستانم ..... ... ....به ياد زنده ياد استاد فرزانه دكتر علي شريعتي كه اولين كسي بود واژه را برايم معنا بخشيد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:29 توسط فریده
|
|
||
|
|
|
|
|
<marquee>ساقی ار باده از این دست به جام اندازد</marquee> |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:29 توسط فریده
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي بنده اي به عبادت ميايستد خدا اورا چنان مي نگرد گويي كه در جهان تنها اوست ولي وقتي بنده اي به عبادت مي ايستد گويي داراي چند خداست. سلام امروز روز خوبي بود خيلي فكر كردم به اينكه آيا من از همه توانايي هايم استفاده ميكنم ؟؟آيا خودم راضي هستم ؟؟؟ آيا به اندازه اي كه خدا استعداد داده مكلف هستم ؟؟/ جالب بود خودم را نتونستم راضي كنم او ببيشترين را داده ومن كمترين بهره را بردم !! به نظر شما عاقلانه است ؟؟ مثلا" عاقلانه است آدم بخواد شيرجه بره توي استرخي حتي نگاه به عمق آن نكنه يا اصلا" ندونه كه آب از آني كه ديده مي شه عمقش بيشتره! اما متاسفانه همه ما به نوعي گرفتار اين مسئله هستيم من بخاطر شغلم بيشتر فكر ميكنم !!گاه دنيا به نظرم خنده دار ترين بازي كه نخواسته وارد آن شدم تصور كن .....روز .... شب فصل ...سال ...منكه يك سال بزرگتر شدم..خوردن خوابيدن پسودن....خنده ...گريه ..ازدواج...مرگ....تولد....آسمون... زمين ....عشق....تنفر....تو ....من ....خدا ...عبادت ومن عاشق همه اينا هستم چون به وديعه به ما داده شده وبراي امتحان عشقمون جزئ لاينفك زندگي است الهي خوشا آنكه بر عهد ش استوار است وهمواره محو ديدار است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 22:8 توسط فریده
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:53 توسط فریده
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:44 توسط فریده
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 10:45 توسط فریده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز كمي فكر كردم مدتي از بس سرم شلوغه كمتر به خودم فكر ميكنم انگار از آن زماني كه دنبال درس هاي خود شناسي بورم خيلي گذشته چون زود فراموش كردم وغرق روزمرگي شدم امروز ترسيدم راستش رابخواهيد خيلي.استرس داشتم كه پس چي شد آنهمه ارادت وآن عشقي كه به هيچ زباني نمي شد ترجمه كرد يك درك مافوق تصورخودم پس كجا پنهان شده ؟؟ امروز فهميدم چقدر براي خودم غريبه شدم واقعا" اين موجود دو پا چقدر پيچيده وچند بعدي است ! كاش زود بزود به خودم سر بزنم وحال خودم رابپرسم وحساب كنم خودم راقبل از اينكه حسابم كنند !! كاش درك كنم كه آن بالا با لاها پشت اين آسمون يه آسمون ديگه اي هست ومنتظريه دلي هست كه عروج كنه و.آن رسيدن مقصد همه ماست !!! پس به راستي ما كجا ميريم ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 1:13 توسط فریده
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز قبل چيز عجيبي ديدم (مرد زن نما ) شايد بگي چيز تازه اي نيست امروز روز با آرايش هاي مردها ابروها ي مرتب شده و....اما ايني كه من ديدم جديد بود بحدي كه تشخيصش براي هر آدم سطحي نگر آسون بود از لباس وآرايشش وشباهتش به خانم ها بگذريم كلي اي ول بود تازه دلربايي هم ميكرد كلي براي خودش دلبر بود با هر نگاهي عشوه ميامد ديدني!!!! خلاصه عجب دنيايي شده ما دنبال چی واینها دنبال چی ؟؟ راستی چرا خدا اینهمه آدم گوناگون آفرید !! مگر برای خدا سخت بود آدم کامل بیافریند؟؟ ادامه اش را بعدا" بر می گردم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:30 توسط فریده
|
|
||