|
|
|
|
|
من در تمام لحظات گمشده ام به حس غریب با تو بودن رسیده ام اما در انتظار راهها را گم کرده ام . ای شمیم بویت صبح بهشت ندیده ام > ای هرم نگاهت گرمای این تن یخ زده ام ... ای واژه شکفته در دفتر دیروز ای اولین حماسه بودن.. هیچوقت یادت کهنه نمی شود . ...امروزم رازی است برای دفتر بی قراری های فردا و نقش یاد تو ترنج این میدان دستان تو جاده های فردا را نقش می زند وبوسه بر تا ر وپود این تن جا مانده ودر بطن این رنج های تکراری تا قالبی شوم زیادتر از حد این روح زندانی خدایا قدرت بده تا دل سپرده باشم بعد سر سپرده باشم الهی خوشا آن که بر عهدش استوار است وهمواره محو دیدار است |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 1:51 توسط فریده
|
|
||