تبليغاتX
یادداشت های روزانه
در آینه پندار

  كلاه وپوتين و كوله پشتي

   ميگه دوباره تو برگشتي

   نگاهم دنبال تو باز بي قراره

    جاي پاتو گلاي باغچه داره

   قناري تو قفس مي خوند ترانه

      دوباره اين دلم گرفتارره

   ديگه طاقچه كلاهت رو نداره

    گلاي باغچه هم در انتظاره

      ليوان آب نيم خورده

    قرص هاي رنگي دست نخورده

     لباس آبي اتو خورده

    چشم هاي بي سو ؛براه مونده

     تن خسته و كربلا نديده

    سري بسته و از دنيا رميده

 

   تمام شد آنهم انتظار و اميد

   توي يك صبحي تو رسيدي به خورشيد

 

 

      ديگه ما بوديم و دنياي بي تو

    ديگه دنيا بود و يكعالمه بي تو

   ديگه خونه غريب شد با نفسهات

    ديگه نمي پيچيد صداي سرفها ت

 

     گذشت روزها وسالهاي بي تو

     خاطره آمد و گرفت جاي تو

     اگه خنديديم و گريه كرديم

     اگه بازي و لعبه كرديم

   نه اينكه ياد تو رفته زيادم

    كه من دنيا را با یاد تو دارم

     قلم در دستم ياد تو مي كرد

    كه بوسه بر رخسار تو ميزد

   گذشت روزها و سالها ي بي قراري

    قد كشيديم و شديم ياد گاري

 

     بدون با اينهمه پريشاني

     روزگار نگذشت به آساني

  تقدیم به همه آنهایی  که در روز پدر  جایش را خالی دارند و تقدیم به پدر شهیدم 

     گر چه پر از نقص است   چه کنمُِ حرف دل  ردیف و قافیه نمی شناخت 

   

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 18:2  توسط فریده  |