|
|
|
|
در زلف چون کمندش ایدل مپیچ کان جا سرها بریده بینی بی جرم وبی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی جانا روا نباشد خون ریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود ازگوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:52 توسط فریده
|
|
||