تبليغاتX
یادداشت های روزانه
در آینه پندار

وصيت

 كليه ام را مي بخشم به كسي كه كليه درها برويش بسته است

 قلبم را به كسي هديه ميكنم كه قلبش نيز با او همراه نبود

چشم را به كسي ميدهم دلش ميخواهد  دوباره ديدن را تجربه كند

 ريه ام را به كسي بدهيد كه قدر نفس كشيدن را مي داند

كبدم را به كسي هديه كنيد  كه زلالي  با او قهرند  ونوشها هم نيش شده اند

 وای چقدر ثروتمندم 

 خواستم از سالار شهیدان بنویسم  صبر میکنم تا کتابی که دارم بخونم تا بعد 

 

 زیر و رو شو . بچرخ با من .بتاب بر من 

 ساز کن نا ساز ها را 

 شاعر بی پر شرمنده از روی غزل

 از سیاهی تا سپیدی با من باش 

 دفتر ها را پاره کن 

 روی میز کنار اطلسی دو تا جام بگذار 

پشت دیوار سکوت قرارمون

چشمها راببند 

 نفسی تازه بکن 

 تالاپ تلوپ 

 پیرهن صورتی بپوش 

از این خیال سینه سوز 

دست بده به زلف یار  

 به عشق من جامی بنوش

 تالپ تلوپ تالپ تلوپ

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:4  توسط فریده  |