|
|
|
|
|
سلام به ملائکی که آسمان را حمل می کنند سلام به تسبیح کنندگان خدا سلام به صبح و شروع عمری که فرصت بودنم است و سلام به خدا خدایا ماه رمضون رفت و من مرتب در سفر بودم وهیچی نفهمیدم فقط فهمیدم روز آخر خیلی گریه کردم فکر می کردم ده روز سفر توی یک ماه خسته ام کرده نگو سنگین و بیتاب این گذر بودم . امروز به تنلگری بسته ام نکنه توی صحرای محشر توی این حال و هوا باشم .
خدایا آموختم که زیستنم رازیست و رفتنم معما و کارم عشق و عشقم تعهد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 16:26 توسط فریده
|
|
||