|
|
|
|
|
فردا باید برم خوابگاه . ۷ ساعت توی راه .. اصلا حوصله ندارم . آخه من خر درس خوندن را گذاشتم برای خوابگاه . آنهم آنجا با آن همه سر و صدا . گر چه دلم برای بچه ها تنگ شده . اما اینجا یه عالمه کار دارم . آخه یکی نیس بگه نونت نبود آبت نبود داشتی زندگیت و میکردی اینها میان مدرک زیر بغل و بیکار حالا من کارم را ول می کنم که چی زبان و ادبیات انگلیس بخونم . زبون فارسی را دارم ر یپ میزنم .کتابهای که از نمایشگاه خریدم خاک گرفته وقت خوندن ندارم . چقدر غر زدم در عوض خوندن کتابهای انگلیسی را یاد میگرم برم سر موضوع اصلی . اگه دور از جون بمیرین یا فکر کنید یکی از عزیزانی که از دست دادید و مردن فرصت دوباره به آنها داده میشه تا برگردن . دوباره چه طور شروع میکنن . دنیا را چه طور می بینید. فکر کنید . تجربه یه بار مردن را پیدا کنید اصلا نترسید فکر نمیکنم زیاد سخت باشه فقط چند لحظه تخیل و فکر
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 9:18 توسط فریده
|
|
||