تبليغاتX
یادداشت های روزانه -
در آینه پندار

خاک . نه   یه مشت خاک  لجن . آدم . یک شاره  کن فیکونی . حالا 7شب و روز  عالم

بعنی عالمی که فقط شمردن سیاره ها وکهکشانهاش کیج مون میکنه  پس و احسنت الخالقین

حالا من

اینکه من میرم ومیام و نسلها حرف میزنند اما کوها سرپا ایستادند . نمیدونی چقدر دلتنگ آدم شدم

نگاه کن به این همه آدم .  کو  آدم . عروسک های کوکی

میدونم در  نگاهت ترانه است .  پس نگاهم کن  تا دوباره در دنیام قیامت بشه

استاد گفت کنفرانس تو درباره قیامت !

من در کدامین هزاره قراره در قیامت دنیا پر پر بشم و منتظر بشم . ؟ تو به من ثابت کن اینی که من دارم زندگیست که  سهم من نیم روزی بیش از آن نگذشته  من سهمم را از  قیامت  می گویم .

بیا این بار قسم بخور

قسم بخور به جانهای عاشق  که دنیا و آخرتشان قیامت است و سهم مان نادانی است  که بر گرده مان ناخواسته  سنگینی میکند .و غربتی که من هیچوقت پیداش نمیکنم   حافظ چه قشنگ میگیه

ا ما بدین در  نه برای غزت و جاه آمده ایم              از بد حادثه به پناه آمده ایم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 21:17  توسط فریده  |